|
عاشقانه ها
|

بي آنکه بدانم در پس خاطرات کهنه و پوچ تو گم شدم
بي آنکه بدانم , با رفتن تو , خالي شدم از هر چه لبخند و پر شدم از هر چه اندوه
شايد نمي داني
بي آنکه بخواهم , پشت پنجره اي خالي از عبور تو , بي صدا و بي رمق شدم
مي خواهم بداني که
بي آنکه بخواهم
روزهاست با زندانبان سکوت و انتظار همنشين شدم
روزهاست , با باران و بغض و اشک , همصحبت و هم صدا شدم
مي دانم که تو مرا نمي فهمي
.....مي دانم , خوب مي دانم