|
عاشقانه ها
|
تو هوای ِبغض ِ باغچه، تُو همون الهه هستی
که با دست مهربونت، زخم آینه ها رُ بستی
توی ِ قصّه ی شبونه، تو همون فرشته هستی
که تو تکرارِ هَراسَم، شبُ از پایه شکستی

تو همونی که می تونی،واس ِ من غزل بخونی
توی ِ دریای ِ نگاهت، قایِق عشقُ برونی
تو همونی که می خواستم،قصّه هام مالِ تو باشن
گلای باغچه می خواستن، که با دستای تو واشَن
تو همون پنجره هستی، که تو شعرام خونه داری
توی ِ فینال ِ محبّت، می دونم کَم نِمیاری
تو واسم زمزمه سازی، مثِه بارون واسِه دریا
تو همون لحظه ی نابِ، چیدنِ عشقی تو رؤیا
تو برام مایه ی شوقی، واسه رفتن تا ستاره
مَنُ پُر کن از ترانه، واسه پروازِ دوباره...
و در اين بيشه ی تنهايی
چرا کسی نيست که بگويد من هستم يا نه ؟
اگر هستم پس چرا از نيستی ام
چرا کسی نيست به او بگويد در آن زلال نگاهش غرقم
چرا کسی نيست بفهمد
از اينجا رفتن بهتر از ماندن است
چرا کسی نيست بفهمد که من آزادم و اما اسيرم
اسير نگاهش
اسير عشقی که نگاه سوزانش را در قلبم جا گذاشته و رفته
چرا کسی نيست بفهمد
که جای اشک تو چشام خونه
چرا کسی نيست بفهمد
که اسير انتظارماندن يعنی چی ؟
چرا کسی نيست موقعی که ذره ذره وجودم را غم گرفته
مرا در اغوش بگيرد
چرا غريبم چرا ؟
چرا نمی توانم به هيچ کس بگم منم هستم اما بدون او که برايم مثل هيچ کس نيست

همه هستی من
آیه تاریکی است
که تو را
در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها
و رستن های ابدی
خواهم برد
من در این آیه تو را آه کشیدن آه
من در این آیه
تو را
به درخت و آب و آتش پیوند زدم ....

گویند لحظه ای است
روییدن عشق
آن لحظه "هزار بار"
تقدیم تو باد !

معشوق حق!
بگو از عشقی که دیشبت شنیدم!!
از بنده ای چون خویشتنی زمینی.........
او را نگاهبان باش بعد از من!
خوشحالم که اگر بروم٬
عاشق میروم!!

هرگاه دوستم نداشتی
باصدای آهسته بگو
تا من نیز
آهسته بگریم ...

بین لبخندی پراز عشق و امید
و تویی عاشق
نباید فاصله ای بیفتد..
بدان که هر مرگ٬اشارتی است ای عشق!

اشکی بود
در گوشه چشمم خلوت کرده بود
آن نفس
در ششهایم جا مانده بود
در آخرین میعاد
اشک ریخت
نفس رفت
مدتهاست
در پی آن اشک سرگردانم
به هر دری میزنم
تا سراغی از آن نفس گیرم

داشته باشيم:جان فدا کردن براي دوست چندان مشکل نيست 
،پيدا کردن دوستي که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است 
خدايا چه سخت است بي بهانه گريه كردن و به ظاهر خنديدن 
و به دروغ فرياد زدن كه زندگي شيرين است 
چه سخت است بي دليل غصه خوردن و به اجبار مرگ را پذيرفتن 
چه سخت است خدايا در شبي غمگين به هنگام وداع لبخند تلخ زدن 
چه سخت است هنگامي كه در كنار تو و به ياد تو نبودن 
چه سخت است در حالت غمگين تنها زندگي را سپري كردن 

سه نوع از دست دادن وجود داره كه هر كدوم از اون يكي سخت تره 
زنده بماني و كسي به خاطر تو بميره 
بميري و كسي به خاطرت زنده بمانه 
همديگه رو از دست بديد در حالي كه هر دو محكوم به زندگي كردن هستيد 
زندگي اگر چه مشکل و طاقت فرساست
ولي اگر جنبه خوب آن را در نظر بگيريم و 
به ديده خوش بيني به آن نگاه کنيم از عسل شيرين تر مي شود
می دونستی اوج شعرای منی
تویی فاعل تو معمای منی
می دونستی توی هر ...بیت
تو عزیز ترین تو زیبای منی
می دونستی که تو اسمون عشق
تو ستاره تو واسم یه ماه بودی
می دونستی که منم عاشقتم
توی حرفا واسه من یه اه بودی
تا که شیرین خواب تو شدم
ولی تو اسیر فریاد شدی
می دونستی که چقدر دوست دارم
تو واسم شبیه شیدین شدی
می دونستم که بهت نمی رسم
تو مثل طلای نایاب شدی
شب انتظار ما صبح نشد
تو دیگه همیشه در خواب شدی

زندگي كوتاه تر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند 
آنچه از روزگار بدست ميايد با خنده نميماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نميشود

سر پر شورم
در قلبم غوغایی برپاست
نمیدانم کیستی و اهل کجایی
ولی میدانم که با من خیلی آشنایی
و چه حرفهایی دارد این قلب بی قرار
همه برای رسیدن به تو
اما میترسم
اشکم سرازیر میشود
با تمام احساسم
با تمام شوری که در قلبم برپاست
و تمام کلماتی که در مقابل چشمانم رژه میروند
باز هم همه برای رسیدن به تو
اما میترسم از اینکه برایم مجالی باقی نماند
میترسم که آنچه در دلم جاری ست
قبل ازآنکه برسد به زبانم
مرا همه فرصت ها به پایان رسیده باشد
و دیگر هیچ نماند رمقی در من
و صدایم در گلو خفه شود
و هیچ یک به سوی تو نیاید
باز هم اشکهایم سرازیر شده اند
آه...
چه شد مرا که این قدر بیقرارم

تو هیچکس نیستی
مگر آنکه
کسی تو را
دوست داشته باشد
و
تا کسی را
دوست نداشته باشی
هیچ چیز
برای تو
مفهومی ندارد.

دوتا قلب ودوتالبخند
دوتا عشق ودوتادلبند
دوتا مهرو دوتا احساس
دوتا باغبون گل ياس
دوتا رمز عشق ما بود
اون دوتائي كه زياد بود
اما انگاراون دوتاها
بند دست پست بادبود
دوتا رو تنها گذاشتي
كندي هر چي رو كه كاشتي
واسه رمز دوتاي عشق
حرمتي به جا نذاشتي
چقدرباتو گريه كردم
چقدرگفتم كه خستم
چقدر گفتم بهارم
پاي عهدمون نشستم
دوتا قلب ودوتالبخند
دوتا عشق ودوتادلبند
دوتا مهرو دوتا احساس
دوتا باغبون گل ياس
دوتا رمز عشق ما بود
اون دوتائي كه زياد بود
اما انگاراون دوتاها
بند دست پست بادبود
مهربون عاشقي تنها
گفتن دوستت دارم نيست
باغ من خشك شدوپژمرد
خواسته عشق تو كم نيست
دوتا پيش من مي مونه
تو برو هرجا تونستي
اما يادت نره عمرم
قدردوتا ندونستي
باشد اینبار نگاهم به نگاه تو بیفتد
به جزازعشق نگویم
و گلی سرخ
به دستان تو تقدیم کنم
و همان حس غریبی
که زبان جرات وصف و
قلمم قدرت رسم کلماتش نتواند
که همان شور عجیبی است
که از دیدن چشمان تو
آشفته کند
قلب و نهانم
به تو تقدیم کنم

دل سپرده به ترانه شبهای بی صدا.....
ره میسپارم پیچ و تاب کوچه احساسم را..
روی دیوار ساده کهنه اش.....بیت بیت آرزو هایم را...
در آن روز ها...شاید آن شبها.....
نشانده ام بر سینه مهربانش...
رد پای کاروان قصه هایم.....هنوز پا برجاست...
من باز به دنبال آن کاروان.............
شبی دیگر...صبحی دیگر...
بر خاطرات کوچه احساسم بیتی باز مینویسم.....
همسفر شبهای کوچه احساسم.....
ستارهای مسافر بی قرارند......
غنچه گلهای ترانه سرایند.....
من با نگاه بی ریای بنفشه راز دل میگویم.....
مینویسم باز ترانه ای بر دیوار..با خطی خسته..اما ..هنوز زیبا....
عابر این کوچه... تکرار آرزوهای من است....
ترانه خوانش...سایه ای شکسته بر دیوار قصه های من است...
هنوز رهگذری بر کوچه بی ریای من ...گذر نمیکند...
یا مسافری زیر آن سرو بلند......کوله بار سفر... باز نمیکند...
با آسمان میگویم ترانه هایم....آخر ساده است...
قصه ای ازساد گی ها بر او مینویسم...
روی آبی بیکرانش....
روی گونه مهربانش....
اشکی مینشیند...
میگشاید......دامن بارانش...
مهربان.....
میبوسد ...سردی احساسم....
غنچه میگذارد بر باغچه قصه هایم....
خدایا....
در این کوی رنگار رنگ فریبها......
من...
بر این ساده ترین کوچه آرزوها....
قصه ای از عشق ...بر خط شب مینشانم...
پا بر بال سادگی هایم......
سر بر دامن آسمانت میگذارم...
بر آن آبی ترینها.....
خدایا.............................................................
من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

گفته بودم چو بیای غم دل با تو بگویم
سوگند به نام ایزد پاک***** گردش ده چرخ های افلاک
سوگند به دید های روشن*****بر علم راز پرتو افکن
سوگند به هر غریب مجهور*****افتاده ز یار خویشتن دور
کز مهر تو تا مجال باشد*****ببریدن من محال باشد
صد بار گر از غمت بمیرم*****پیوند به دیگری نگیرم
کس همنفس ام مباد بی تو !*****پروای کسم مباد بی تو!
زین عهد که با تو بستم امروز*****عهد همه را شکستم امروز

There's something different about you
And as I look in your eyes
It says true love has finally found you
And given you back your smile
I'm sorry I couldn't love you
The way I always meant to
Now there's someone else to play that part
I hope he comforts the child in your heart
I hope he understands the woman you are
And may he never take for granted
The little things that make love work
And most of all
I hope he's all that you deserve
I hear the way you talk about him
And suddenly it's all so clear
It's time for me to learn to move on
How deep in my heart you're still there
But I wanna see you happy
Even if it means that I'll make
Room for someone else to play that part
Now and forever you will always be
Someone who owns a place inside of me
The only way I can let you know
Is by letting go
Now as I let you go
I hope he comforts the child in your heart
I hope he understands the woman you are
May he never take for granted
The little things that make love work
But most of all
I hope he's all that you deserve
Ooh yeah
Most of all
I wish you all that you deserve
All that you deserve

در من غم بيهودگيها مي زند موج
در تو غرور از توان من فزونتر
در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد
در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر
***
اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست
اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت
اي كاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت
***
انديشه روز و شبم پيوسته اين است
من بر تو بستم دل ؟
دريغ از دل كه بستم
افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم
در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم
***
اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين
ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد
در اين غروب سرد دردانگيز پائيز
با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد
***
اينك دريغا آرزوي نقش بر آب
اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر
در من،
غم بيهودگيها مي زند موج
در تو،
غروري ازتوان من فزونتر
_01.jpg)
کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
به سراژای تو لب می سودم
کاش چون نای شبان می خواندم
بنوای دل دیوانه تو
خفته برهودج مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه ی تو
کاش چون پرتوی خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده ی لرزان حریر
رنگ چشمان ترا می دیدم
کاش در بزم فروزنده ی تو
خنده ی جام شرابی بودم
کاش در نیمه شبی دردآلود
سستی و مستی خوابی بودم
کاش چون آینه روشن می شد
دلم از نقش تو و خنده ی تو
صبحگاهانبه تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده ی تو
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می کرد
دردل باغچه ی خانه ی تو
شور من.....ولوله بر پا می کرد
کاش چون باد دل انگیز زنی
میخزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم تو را می دیدم
خیره بر جلوه ی زیبا یی خویش
کاش از شاخه سر سبز حیات
گل انوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه ی عمر
شعله راز مرا می دیدی